




شب تاريک وسنگستان ومومست قدح ازدست من افتاد ونشکست
نگهدارنده اش نيکو نگهداشت وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
دمي دراندوهگين ترن لحظات اندوهگين خود غرق بودم، گويا درخلا بالشکر اندرون خود جنگي پنهان داشتم ، همه چيزرا در يک زمان به تماشا نشسته بودم، نه مکعبي بودونه مربعي، نه ديواري و نه ستوني،همه چيز مانند شيشه هاي پاک، ومن بربلندترين جاي شيشه ي هستي ايستاده بودم.همه چيز پيش چشمانم دررژه اي تلخ و شيرين بودند،همه چيزآنجا بود،فرزاد کمانگرو رنج هاي قرون وسطايي اش!! بي گناهان بي نام ونشان ديگرهم بودند ....
ناگهان صداي موبايل بي ريخت من شيشه هاوروياهاي بافته ام را درهم شکست ومرادوباره درجهنم دنيا فروريخت .
گوشي رابرداشتم ، آن سوي خط صداي حزن انگيري بود،که گويش کردي در آن موج ميزد. اين صداي حزن انگيز، ناخودآگاه رنج هاي تاريخي کردها ي ايران زمين ،همان بازماندگان نخستين قوم آريايي را در ثانيه اي ناقابل برايم مرور کرد.
نور اين صدا چونان خورشيدي تابناک برتاريکي هاي تاريخ تابيدن گرفت، ومن بي گناهي اين مردمان را باچشم خود خواندم.
صدايي که استواري وپايمردي را به آرامي فرياد مي کرد،ناله هاي مردانه اش در پس اندوهي همجنس خاطرات ناگفته ي من هويدا بود.
صدا گفت: من فرزاد کمانگر هستم!!
اين جمله مرا براي لحظاتي به دست دنيايي بي نام ونشان سپرد. باخود گفتم اين صدامي تواند تنها بازتاب امواج طبيعت ،يا ساخته ي روياهاي پريشاني من باشد.
صداي فرزاد مرا تا کوچه پس کوچه هاي خاموشي و بي گناهي کشاند!!
دورسر خودچرخيدم، کمي بيشتر درنگ کردم.
از خودپرسيدم: کدام فرزادکمانگر؟ آيا فرزاد کمانگري هنوزهست ؟
آهان!!!فرزادکمانگر معلم کردي که به اعدام محکومش کردند؟؟!!!
مگر براي فرزاد کمانگر صدايي هم مانده است؟؟!!
بارها در خواب ديده بودم که خواب نيستم،اما بازفهميده بودم، که خواب بوده ام،گفتم شايد اين بار هم خواب ببينم که خواب نيستم!!!
راستي چه زيباست، سخن گفتن با انسان زند ه اي که سالهالحظه به لحظه با عزرائيل زندگي کرده است،خنديده است،خوابيده است،نجوا کرده است،گريسته است، بيدار شده است ،سخن گفته است!!
بارها باخودم فکر مي کردم، اين جلادهاکه طناب دار را به گردن آدمهامي اندازند لابد،مي پندارند،که روزانه هزاران طناب برگرداگرد اشکال استوانه اي مي پيچد،اما هيچکس کوچکترين ناراحتي نشان نمي دهد، گردن فرزاد کمانگر هم استوانه اي مانند همه ي استوانه هاي ديگر!!
پس چرا مادر،خواهران،برادران،همشهري ها وهمکارانش اينقدربي تابي مي کنند؟؟!!
آيا براي استوانه اي که لحظاتي کوتاه درتنگناي طنابي فشرده مي شود، بايد نگران بود ؟؟!!
کسي که در آن سوي خط خودش را فرزاد ناميده بود،يکريزسخن مي گفت،اماخاطر من در دنيايي بي نام ونشان ، همچون گردبادي تند در پيچ و تاب گذشته وآينده وحال چپ و راست درفوران بود. قلم وکاغذ وانگشتان من نيزبودند،اما سراپا گوش ، وغرق در شگفتي!
من اصلا صداي فرزاد را نمي شنيدم، دراين سايه و روشن لحظات ،ناگهان همه چيز به پايان رسيد،واژه ي " خداحافظ " را که در انبار ذهنم ،قلنبه شده بود،به سويش پرتاب کردم.
همه چيز به پايان رسيده بود. به خودم آمدم ، افسوس خوردم که چراهمه چيز به زودي به پايان مي رسد؟
نمي دانستم چه گفته بود،قلم وکاغذ و انگشتان من به خاطر سهل انگاري درنگاشتن گفته هاي پوزش خواستند،من هم دانستم آنان واقعا بي گناهند.
پس از لحظاتي به" ريسايکل بين " خاطره ام سرکشيدم ،آنچه را از گفته هاي فرزاد درخاطرم مانده بود " ري استار" کردم :
سلام مرا به تک تک همکاران برسانيد،خدارا سپاس مي گويم که شرافت معلمي را نگهداشته ام، من فقط معلم بوده و هستم، من اهل خيانت نبوده ونيستم،براي تک تک شما به اندازه ي همه چيز ارزش قائلم.
فرزاد افزود: من ملک خودم نيستم من مال مردم هستم.
فرزاد در پايان گفت: من فقط گفته ام به من اجازه بدهيد حرفم را بزنم،اما بالاخره همه چيز دست خداست، بايد به خدا واگذار کنيم.مسئولين پرونده قول داده اند،که پرونده روال قانوني اش راطي کند .
رسول بداقي
پس از اين گفتگوبا وکيل ايشان آقاي خليل بهراميان تماس گرفتيم و از او اجازه خواستيم اگر از لحاظ حقوقي مشکلي نيست، اين گفتگوي کوتاه، درسايت آورده شود،ايشان گفت:
بنويسيد، اعدام فرزاد کمانگر قرار بود در7 / امرداد /1387 انجام شود،اما اين حکم باتلاش مامورين جديد اطلاعاتي پرونده وبه دستور رياست محترم قوه قضائيه وبا درخواست مقامات امنيتي متوقف شد. دليل آن هم موضوع کشف يک واقعه ي غير انساني بود، که مي بايست فرزاد قرباني يک توطئه ي زشت مي شد. که عملکرد دو جوان اطلاعاتي اين توطئه را خنثي کرد .
هفته ي پيش ،من طبق اصلاحيه ي ماده ي 18 قانون دادگاههاي عمومي و انقلاب درخواست تجديد نظر نموده ام،در آخرين مراجعه که به ديوان عالي کشور داشته ام، تاکنون پرونده ي آقاي کمانگر،باتوجه به مطالبه ي ديوان عالي کشورپرونده هنوز ازطرف دادگاه انقلاب ارسال نشده است،ما منتظر ارسال پرونده به ديوان عالي کشور ونظريه ي قضات محترم ديوان هستيم.
بنا بر توضيحي که در دو ملاقات قبلي با مامورين اطلاعاتي پرونده داشته ام،ايشان عدم وابستگي فرزاد رابه گروههاي سياسي درکردستان يا هرگروه ديگربه من اعلام نموده، ونظر به اينکه اتهام ايشان عضويت در پ. ک. ک بوده است،بااين وصف زنداني بودن وي توجيه حقوقي ومنطقي ندارد،وبايد فوراآزاد شده، وبه آغوش خانواده اش باز گردد. اميدوارم قضات ديوان حداقل به ميزان وجدان دو مامور اطلاعاتي شهامت تصميم گيري عادلانه را وجهه ي همت خويش قراردهند.
آقاي بهراميان در باره ي شيوه ي نگهداري وآزادي وي گفت:
هم اکنون فرزاد کمانگر در شرايط بدي به سر مي برد،من نگران سلامت او هستم، زندان رجايي شهرکلا زنداني تنبيهي است، وفرزاد در بند 5 زندان که مختص معتادين وافراد ناراحت مي باشد،به بند کشيده شده است.
من منتظرم جناب آقاي شاهرودي رياست محترم قوه ي قضائيه دستور فرمايند،تاروز آزادي ، کمانگر را به بند عمومي زندان اوين انتقال دهند،که امکان ملاقات بوجود آيد.
رسول بداقي
به نام آزادي
به نام آزادي
تاريخ : 19/10/1387
نامه اي از رسول بداقي عضو هيئت مديره کانون صنفي معلمان ايران
خبر را در منبع ببينيد